X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1391 | 12:31 ق.ظ | نویسنده : فرود

این مطلب رو جایی دیگه حدودا یه ماه پیش نوشته بودم .....



سر صبحی حسابی روی دور بودم و شنول ...

یارو اومده نه سلام ونه علیکی و نه بزرگتری و کوچکتری برداشته با صدای بلند حرفهاشو برای یکی از همکارام تکرار می کنه ...

همکار  که فقط اندازه سن من و این "یارو"  سابقه خدمتشه همین یارو هم یه روزهایی شاگردش بوده ....  ( دقیقا داخل پرانتز ...... اندر ماحسن معلمی اینه که یه روز شاگردای گذشته ات بیان بهت بی احترامی کنن ...) حالا ما کار نداریم که این یارو چه قدر خواسته اش به حق بود یا نبود اما ای کاش همکارم اجازه می داد تا حق یارو و بزارم زیر چشم ش ...فوقش یه سر می رفتم حراست سازمان .....

به هر حال یارو کارش راه افتاد و دمشو با کلی خجالت و معذرت خواهی بست به پشتش گم گم گم شد ..

جوایز مسابقه خودم هم امروز به بچه ها اهدا کردیم . بعد این همه سال یهو دیدم آخر مراسم منو از سایه ای که همیشه دوسش دارم بیرونم کشیدن ...

--- یه دست محکم به افتخار آقای .....


اولین باری که یه نفر جلوی جمع ازم تشکر کرد ....