X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 | 08:20 ب.ظ | نویسنده : فرود



تا حالا شده ...  یه کاری می کنی بعد میگی وای ای کاش اینکارو نمی کردم ... اخه مگه بیکاری ؟... سرت درد می کنه؟

حکایت حکایت ماوبچه های کلاس ...

 آقا این دوساله که با اینا بودم دیدم حسابی باهوشن ومشتاق منم خداییش تا اونجایی که وجدانم اجازه داد کمکشون کردم .... اما مشکل از اونجایی شروع شد که همون اولای سال پارسال یکشون در مورد هواپیما پرسید ... منم از خدا خواسته ( خودم عاشق نجوم ) کشوندمشون توی نجوم ... تا اونجایی که تونستن براشون گفتم ومجله و کتاب پیدا کردم .

تا اینجا که همه چی آرموه و ما همه خوشبختیم اما این فکر ناستوده ی نجومی که یه جورایی ناشی از دغدغه های کودکی خودم بود ( که عاشق نجوم بودم و کسی نبود تا یه راهنمایی کوچلو بکنه ) کم کم داره برام دردسر می شه اما ازون دردسر هایی که خوبه ... بهش میگن :: توفیق اجباری

هر روز که میگذره سوال بچه ها بیشتر و تخصصی تر میشه ........ جای شما خالی حالا مجبورم قبل از اینکه برم پیش این نوجوان های  باهوش سه پیچ گیر ... باید بشینم حسابی مباحث نجومی رو مطالعه کنم  فکر کنم اگه همین طور ادامه بدن تا سال دیگه تمام کتاب های نجومی رو خونده باشم.

یه سکانس هست  تو فیلم دلشدگان علی حاتمی  که عیسی خان وزیر به بقیه میگه :  "" استادی دارم در رخت شاگردی ... مسئله آموز صد مدرس "" 

هیچی دیگه ... حالا اگه دوستای خوبم کتابی در مورد نجوم وهوافضا میشناسن که مخصوص نوجون ها باشه خوشحال میشم معرفیش کنن