X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
تاریخ : دوشنبه 10 آبان‌ماه سال 1389 | 09:44 ق.ظ | نویسنده : فرود

اول باید از تمام دوستانی که بابت پست قبلی نظر دادن تشکر کنم .  

       

قبل از اینکه بریم سراغ ماجرا که اصلا چی بوده بزارین ماجرایی که شبیه همین بود را براتون تعریف کنیم . چند سال پیش شاگردی داشتم که وضع مالیش بسیار ضعیف بود ( یعنی واقعا فقط و فقط شکمش سیر می شد ... باور کنید همچین کسایی هم تو مملکت ما هستن..... )  البته اون مدرسه رو من تا حالا نرفته بودم و آشنایی چندانی با دانش آموزانش نداشتم . 

چند ماهی که از سال تحصیلی گذشت و بعد از چندتا آزمون کلاسی متوجه شدم که این علی (اسمش درست یادم نمیاد اما بزاریم همون علی باشه ..) نمره هایی که می گیره خیلی افتضاس ... فکرشو بکنبن از ۲۰ بگیری ۲۵/۰ !!! . خب منم باهاش صحبت کردم چرا درس نمی خونی ؟ هیچی نمی گفت . فرستادمش پیش مدیر که خانواده اش رو بیاره که ببینیم مشکلش چیه ؟ 

چند روز بعد که همون مدرسه درس داشتم جریان رو فراموش کرده بودم .. خب این عادیه که خانواده اش بیان و در جریان تحصیل فرزندشون قرار بگیرن... و بعد هم تغییری محسوسی توی نمره های دانش آموزان رخ میده ....  جالبه؟! .... . 

اون روز یکی از دبیران که به اندازه سن من تجربه تدریس داشت  ازم پرسید که علی رو من فرستادم دره دفتر و منم تاییید کردم یکی از دانش آموزان رو فرستاد تا علی رو بیاره . منم از مدیر جویا شدم که این علی بیچاره ما والدینش رو اورده یا نه ؟! .دیدم دبیری که ازم درباره علی پرسیده بود گفت : یه خورده صبر کن. 

چند دقیق بعد علی رو کف بسته آوردن پشت در دفتر ... . آقای مدیر برام توضیح داد که وضع مالی این علی بیچاره ماخیلی افتضا ست تازه فهمیدم که علی خودش و پدر و برادر کوچکترش همگی از صبح تا شب از این کسانی هستن که دور شهر راه می افتن و ضایعات نان و آهن و .... اینها رو جمع می کنن ..( یا اصطلاحا همون نمکی ..) و حتی هزینه کتاب و دفترو قلمش هم معلمای مدرسه پرداخت می کنن . 

فکرشو بکنین که چقدر جا خوردم !!! واقعا حس بدی داشتم حس خیلی خیلی بدی چرا این بیچاره رو انداختم بیرون ؟ چرا اینکارو باهاش کردم ؟!! عذاب وجدان داشت تمام بدنمو می خورد .. منی که تا وقتی وارد انشگاه شدم یادم نمیاد یه روز هم کارده باشم چرا باید انتظار داشته باشم علی بیچاره که تا مدرسه تموم میشه خونه نمیره و گاریش رو از سرایدار مهربان مدرسه  پس میگیره و میره دنبال زندگی ....... !!! 

حالا اینکه چرا کمیته امداد حاضر نشده این خانواده رو زیر پوشش خودش ببره فقط به خاط اینکه پدر خانواده سالمه و می تونه کار کنه واقعا ناراحت کننده بود .  مدیر مدرسه داشت توضیح میداد که چطوری یقه مسئول کمیته امداد رو گرفته و باهاش درگیر شده  سر همین قضیه هم توبیخی گرفته ... انصافا هم عصبانی بودم هم حسابی گیج شده بودم . 

میخواستم برم و از علی بیچاره معذرت خواهی کنم .. خیلی داغون شده بودم. وقتی از فکر بیرون اومدم دیدم همه ی دبیران رفتن سر کلاس و فقط من بودم و مدیر و آقای ... که فرستاده بودن علی رو بیارن .  

آقای ... علی اورد توی دفتر و گفت چرا درس نمی خونی ؟ ... 

چرا حرف گوش نمی دی ؟ میخوای فردا بیچاره بشی ؟ مثل .... ؟  ( و از این حرف ها ) 

بعد دیدم یه کابلی دستش گرفته و داره علی رو کتک میزنه . خیلی درد آور بود نمی دونستم چیکار کنم بازم عذاب وجدان داشت منو میخورد رفتم جلو دست آقای ... رو گرفتم که نزنه تا حالا نه خودم کسی رو تنبیه کرده بودم نه دیده بودم کسی رو تنبیه کنن . 

اما آقای ... ازم خواست کمی صبر کنم وای که چقدر ناراحت بودم . هی به خودم می گفتم چرا اومدم این شغل رو انتخاب کردم ؟ این بیچاره داره به خاطر من کتک می خوره.. !! گناه داره !! . 

وقتی کار آقای .... تموم شده علی حسابی گریه می کرد از ترس میخکوب شده بود .آقای ... رو به علی کرد و گفت :؛وای به حالت اگه یکبار دیگه آقای یکانی از دستت شاکی باشه اگه این بار کم بگیری پوستتو می کنم ....؛؛ 

علی بلند شدو لنگان لنگان و درحالی که بادست پاهاشو می مالید از اتاق بیرون رفت. 

حس هیچ کاری و نداشتم هم از دست خودم عصبانی بودم هم از آقای ...  هم از مدیر.......  هم از دنیا.... هم از .... کلا نمی تونستن برم سرکلاس همون جا نشستم و داشتم خود خوری می کردم .. 

دیدم آقای ... درحالی که کتشو می پوشید اومد کنارم نشست نگاهی انداخت و گفت چند سال سابقه داری ؟ با خودم گفتم چی می پرسه این یزید..!!! با بی حوصلگی جواب دادم ۴ سال .. خنده ای کرد و گفت پس حسابی کار داری!!!!!! نفهمیدم چی گفت . ازم خواست باهاش برم بیرون توی حیاط نیم ساعت بعد وقتی اومدم برم سر کلاس باور نمی کنید چقدر تغییر کرده بودم با اینکه هنوز با کار که او با علی کرده بود کنار نیومده بودم اما حالا بعد از صحبت های اقای .. که حاصل ۲۷ سال سابقه تدریس بود خیلی چیز ها رو فهمیدم اینکه همیشه نمیشه دنیا رو اونجوری که همه می بینن دید . 

توی اون نمی ساعت آقای ... برام توضیح داد که همیشه باید به یاد داشته باشی همه جامعه یکجور نیست همیشه نابرابری هست اما چه جوری باید این نابرابری رو در نظر بگیری . 

یاد حرفهاش افتادم می گفت : 

یه دانش آموز برای درس خواندن انگیزه می خواد اکثر بچه این انگیزه رو از خانواده می گیرن خانواده ای که زندگی رو براشون فراهم میکنه . این بچه می خواد فردا به درد جامعه اش بخوره باید براش انگیزه سازی کنی .. فردا باید توی جامعه نقشی رو بگیری و البته سوادش رو هم داشته باشه که کسی نیاد سرش کلاه بزاره !! حقشو بخوره مثلا همین علی خودمون .. 

خودش داره برای خوذش کاره می کنه پول در میاره .. حتما تا حالا دیدی که هیچ انگیزه ای برای درس خواندن نداره چرا چون فکر می کنه که فردا درس و مدرسه و دانشگاه شکمشو سیر نمی کنه .. درد گرسنگی رو چشیده .. تازه اگه با پدرومادرش هم حرف بزنی اوناهم حرف های علی رو تایید می کننن کاری که ما سال گذشته کردیم .... پدرش می گفت :: برادرزاده خودم ۴ سال تمام تو تهران دانشجو بوده حالا هیچ کاری هم نداره و نمی خواد وردست پدرش هم کارکنه .. خجالت می کشه ..؟!! :: 

حالا چطور انتظار داری علی درسشو بخونه !! گاهی اوقات باید انگیزه رو جور دیگری بهش منتقل کنی ؟!! تنبیه بدنی !! .. آره دیگه .. فکرشو بکن اگه فردا وضع کشورمون بهتر بشه ... اوضاع اقتصادی تغییر کنه ... همین علی از دستت شاکی نمشیه که بگه .. چرا منو وادار نکردی درس بخونم ... یا نه اصلا فرض کنیم دنیا همین طوری پیش بره خب یه علی باسواد بهتره یا یه علی که هر کی بیاد بزنه تو سرش ..:::: 

 

از او روز به بعد علی تا نمره ۱۰ پیشرفت کرد اما دیگه بالاتر نمی اومد ... منم تازه فهمیدم تجربه یعنی چی ؟ 

و از همه جالبتر اینکه همون سال روز معلم  علی یه کادو برای آقای ... آورده بود  

 حالا عکس العمل آقای ... جالبتر افتاده بود دنبال علی که گوششو بگیره که چرا پولتو اینجوری بیخودی خرج کردی ....  

امیدوارم علی و آقای ... هرجا باشن شاد و سربلند زندگی کنن و علی قصه ما هم زندگی روشو بتونه بسازه و علی های دیگه هم بتونن مثل همه بچه های دنیا زندگی کنن نه فقط نفس بکشن ... زندگی کنن !!! 

ازین ماجراها خیلی اتفاق می افته ................... 

امیدوارم منظورم رو رسونده باشم هرچند که از ادبیات و نوشت هیچی نمی دونم .