X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : سه‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1389 | 01:57 ب.ظ | نویسنده : فرود

خیلی وقت ها یه اتفاق کوچیک ( خیلی خیلی کوچیک ) باعث می شه اتفاقات ناگوار خبلی بدی رخ بده . بارها برای خودم هم پیش اومده یه اشتباه می کنی ولی حاضر نیستی قبول کنی اشتباه کردی !!

خب مگه اشتباه چطوری پیش میاد :

از آگاهی کم ( بهش میگن سوءتفاهم !!!!) ----- از کم دقتی و بی توجهی ( عجله ای شد ... !!! )  و زبانم لال گاهی اوقات عمدی ( حالا این یکی رو وقتی یارو گیر می افته خودش میاد اعتراف می کنه می گه اشتباه کردم ... وای ...

حالا خیلی چیزهای دیگه هم هستش که من بلد نیستم (اعتراف .. هو ..چقدر سخت .... ) حرف ما اینه وقتی ادم می تونه با خنده و حوصله همه چیزو حل کنه پس اینهمه داد و بیداد و قرص عصاب و قرص سردرد و ... برای چی .

به خدا دنیا اینقدر قشنگ میشه وقتی به همه چی می خندی !! باور ندارید !!! الان به خودتون می گین بابا این یارو سرش طاقچه رو از رو برده !!!!!!!!! (ووو .... چی گفتم ) حقیقت خیلی ساده اس چه بخوای چه بازم بخوای ...............

چند سال پیش فکر کنم سال اول یا دوم دبیرستان بودم . یه آدم عادی مثل همه زود جوش عصبانی دپرس خشن و از همین چیزها ..

از هرچیز کوچلویی عصبانی بودم به زمین وزمان فحش میدادم ( البته از نوع وطنیش !!) تا اینکه یه جرقه ای تو زندگیم آتیش به مالم زد . اونوقتها خیلی کتابخانه می رفتم ( کتابخانه دقیانوس ..!!!!) که یه دفعه با کتاب بسیار مندرس و درب و داقونی آشنا شدم به نام "" همه باهم برادرند "" یه چیزی تو همین مایه ها کتابی که خاطرات بزرگ مرد تاریخ موهنداس کرمچند گاندی ملقب به مهاتما روبرو شدم ............ کلاس رو حال کردین .... . 

Gandhi

پیشنهاد می کنم اگه کتاب رو گیر آوردین تو خواندنش  تردید نکنین ..

بعد کم کم با نوشته های دکتر معظمی اون موقع در چندین شماره مجله دانشمند پشت سرهم چاپ شد کم کم کم کم یواش یواش تغییر کردم تا اینکه از برکت معده ی عصبی ( خیلی خشن ..) که همیشه ما را مورد اذیت قرار می داد کاملا تغییر کردم . برای معده ام پیش دکترهای زیادی رفتم همش می گفتن عصبی .. دیگه هیچی تصمیم گرفتم دیگه هیچوقت عصبانی نشم اولش خیلی سخت بود چون یک ساعت بعد از تصمیم کبری یه عصاب قروقاطی زدیم ولی باور کنید که الان که حدودا هفت هشت ساله که ازون موقع می گذره باورش خیلی سخته که بگم تو این هفت هشت سال شاید فقط 5 یا 6 بار بیش تر عصبانب نشدم و اصلا خبری از معده مادر مرده نیست . و از همه مهمتر توی مدرسه خیلی راحتم چون یکی از ویژگی هایی که یک معلم ( اونم ریاضی ) باید داشته باشه همین صبروحوصله اس .

آرامش این منظره رو ببینید یه غروب خیلی قشنگ ... تو رو خدا حیف نیست زندگی رو به این قشنگی به خودم و چندتا بدبخت دیگه تلخ کنیم ...

 ghroob1

امیدوارم همیشه بخندید