این اعتیاد به اینترنت ترک شدنی نیست ... درمانی نداره نه بخاطر خود اینترنت نه ... فقط به خاطر دوستای خوبی که تو نت دارم
اما بهانه امروز ....
یه بیت شعر می خونی می بینی !! وای چه راحت به دل می شینه .. راحت تر از اونی که خودت فکر کنی چراییش معلومه ... حس همدردی ای که بیان زیبای شاعر از وجود یه انسان داره حتی انسانی که ممکن سال ها بعد از مرگ شاعر به دنیا بیاد .
شعر زیبای :: تولد دیگر :: از فروغ فرخزاد.
البته من این یه تیکه اش رو که خیلی به دلم نشت گذاشتم (بقیه اش رو برید اینجا )
جالب تر صدای زیبای شاعره که شعر خودشو می خوونه .. برای دانلود گذاشتم (البته این یه تیکه از شعر رو بریدم که حجم کمتری باشه .. .. ببخشید) از آهنگ پس زمینه شعر نباید غافل شد ... حس جالبی داره منو یاد فیلم کازابلانکا می ندازه ... نمیدونم چرا!؟
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست
دل من
که به اندازه ی یک عشق است
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه ی یک پنجره می خوانند
..
..
آه...
سهم من این است
سهم من این است
سهم من ،
آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله مترو ک است
و به چیزی در پوسیدگی و غربت ، واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من بگوید :
" دستهایت را
دوست می دارم "
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
دانلود دکلمه قسمتی از شعر تولدی دیگر با صدای فروغ فرخزاد
اندر حکایات تحول خویشتن بسبب فکری ناجور از دوستی نا چند رفیق باز بلکه به قامت دشمن ، خویش را برآن دیدم تا اندک زمانی ز کشتارگاه اندیشه که بیگانگان " اینتر نت " ش خوانند ، جان بدر کنم . فهذا برآن شدم تا زمانی نه شاید اندک اعتیاد خویش را ضمان نهم .
گشتم دیدم چی بنویسم ؟
دیدم یه آهنگی محسن یگانه خوانده به نام " شمع نیمه سوخته
" پس همون رو دانلود کنین دیگه هیچی ...!!
روزای آخر مدرسه در کل خیلی خوش میگذره ... منتها آخرین روز روز خوبی نیست خیلی چیزا رو باید بزاری بری ولی بعضی از آدم ها رو باید یه چند ماه یا شاید تا چند سال بعد دیگه نبینی حالا بسته به اینی که چقدر وابسته باشین دردناکه ...
داستان داستان من و معلمی که روزی از ترکه و تنبیه می ترسیدم و امروز سرخوش از عتاب و سرزنشش . همکاری که یه روز می ترسیدم اگه دفترمو کثیف کنم فلکه بشم .... خداییش اون موقع که محصلش بودم فکر نمی کردم یه روز اونقدر بهش وابسته شم که از جداییش اینقدر ناراحت شم
جالب اینه که شما یه
کسی رو خیلی دوست دارین .... اون وقت هی دوست داری اذیتش کنین یا سربسرش
بذارین و البته محبت هایی که گاهی اوقات از دستتون درمیره بااینکه نمیخواین
کسی بفهمه ... و طرف هم هی خودشو لوس می کنه
حالا من این محبت رو
فهمیدن .. اول فکر می کردم با همه همین جوریه اما کم کم فهمیدم که نه .....
و همین رفتار پدرانه اش منو شیفته ی خودش کرده ... قضیه همون محبت هایی که
ناغافل از دست آدم در میره ..
<< تصویر به هیچ عنوان تزئینی نیست >>
رنگین کمان چقدر جالبه از یه رنگی شروع می شه و آخرش هم به یه رنگ دیگه 180 درجه متفاوت می رسه اگه از بالا بیام پایین از قرمز شروع میشه و به بنفش ختم ..... کاری نداریم طول موج و فرکانس و قطرات آب و اینارو بزاریم کنار حالا زندگی یه انسان رو نگاه کنیم از کجا به کجا میرسه
گاهی آدما تو قرمزشم می مونن و بیشتر نمیرن و گاهی تا آخر آخرش هم رفتن .
بچگی و کودکی و نوجوانی بعد جوانی تا ..... پیری که سرد و ساکت و آروم و آروم آروم ...
نمی دونم حالا بعضیا تو بعضی رنگها بیشتر می مونن و بعضی همون رنگهارو سریعتر رد می کنن .
خودم فکر می کنم بیشتر بین زرد ونارنجی همش پاپا کرد ولی الان شک ندارم خیلی زودتر از موعد مقرر دارم به آبی می رسم . اصلا دوست ندارم اما چیکار میشه کرد ...
اما دوروبرم کسی این حرفها رو قبول نداره چرا؟
دلیلش دو روی سکه ی خودمه تا حالا شاید به تعداد انگشت های یه دست هم پیش دوستام یا ... چیزی از غم و غصه رو نکردم حتی سخترین روزهای زندگیم هم خنده رو رو صورتم داشتم طوری که هیچکی نمی تونه منو بدونه خنده تصور کنه ....
به هر حال اینکه تو خودت همیشه یا زرد باشی یا آبی اما بیرون از خودت فقط قرمز طبلیه که بعدها صداش درمیاد ..... ای کاش خیلی معمولی زندگی میکردم
خودم این شخصیت بیرونیم رو خیلی دوست دارم شاید باور نکنین ولی توی ده سال گذشته (در واقع زمانی که گاندی رو شناختم) جز 4 یا 5 مورد حتی بدترین اتفاقات زندگیم رو با لبخند پشت سر گذاشتم ولی الان که دارم چوبشو می خورم فهمیدم که ادم باید هم عصبی بشه هم ناراحت
و حتی بعضی اوقات لازمه که گریه کنه
.... تا همه دنیا تو دلش جمع نشه
منی که سنگ صبور همه دوستامم خودم تا حالا از کسی نخواستم یه کوچلو به حرفام گوش کنه ... البته اگه اینکارو می کردم الان اینجا " یک معلم ریاضی " هم نبود .
نمی گم از گذشته پشیمونم نه پیشمون نیستم ... اما ای کاش خیلی خیلی معمولی مثل بقیه همکلاسی دبیرستان بجای اینکه هر روز برم کتابخانه در پیت شهرمون می رفتم فوتبال می زدم یا پلی 1 بازی می کردم
همیشه از آدمای ایدئولوژیک متنفرم بودم اما الان می بینم خودم هم همین بودم اونم ایدئولوژی خودم .. تازه خیلی ها هم حسرت شادی های بی دلیل منو دارن ...... ولی خداییش هیچ چیز جای خنده رو نمی گیره
خلاصه اینکه :
می خوام قرمز باشم قرمز قرمز قرمز اما حنامون بد رنگ باخته دیگه قرمزیش روز به روز داره کم و کمتر میشه..... آبش داره میزنه بیرون
اینم یه جورشه دیگه
اینجا ....................
همه حرفامو قورت دادم ......... ما که گذشتیم شما هم بگذرید ....
پنجاه سال پیش همچی روزهایی یکی از بزرگترین آرزوهای بشر محقق شد . یوری گاگارین بزرگترین خطر زندگیش رو پذیرفت: یا افتخار ابدی یا مرگ ....................... و موفق شد حالا کمتر کسی هست که اسم یوری گاگارین رو نشنیده باشه .چندتا عکس که این روزرو بهتر معرفی کنن .
این پرواز با موشک وستوک 1 انجام شد که یه موشک نظامی تغییر یافته بوده . یوری گاگارین بعد از 108 دقیقه پرواز که یه دور گردش کره زمین رو طی میکنه !! تو ارتفاع 6000 متری از کپسول با چتر نجات بیرون می پره حالا تو راه برگشت به زمین حتما به این فکر کرده که تاریخ اسم جدیدی به نام یوری گاگارین رو برای همیشه یادداشت می کنه !!!!.
بقیه مطلب رو حتما ببینید
ادامه مطلب ...