غریبه گی ، غریـــــــــــبه گی یا غریب ه گی
حس جالبی بود ، حس اولین سرمای پاییزی ، اولین باد خنک ، اولین احساس سرما ، سرما ، سرما و بلاخره اولین دانه های باران پاییزی ، اولین بوی خاک خیس ، آهنگ های خیس بارون خورده ی "مهِ هستی " همه ی اینها و ابرهای قاطی سیاه و سپید ... حتی اگه بارون هم نیومده باشه ...
من یکشنبه همین هفته این حس خوب رو تجربه کردم
اینجا هنوز بارون نباریده
بااینکه از سرما خوشم نمیاد اما بی صبرانه منتظر بارونم
زیاد مهستی گوش ندادم کدوم آهنگش منظورته برم گوش کنم
عکس قشنگیه
میـــاد بارون احساس از ابر تیــــکه تیـــکه .. که سقف نازک دل دوباره کرده چیکه .. چیکه چیکه
سعی کرد دوتا قطره اش رو روم بپاشه .
+هــــــی ! من آبانما اااا.
_ بله در جریان هستم !
وقتی اولین بارون به صورتم خورد این جمله ها اومدن تو ذهنم .
وبلاگ جدیدمان راه افتاد واکنون هم آپ می باشیم .
(موشی که دیگه خبیث نیست )
وبلاگ نو مبارک
نظر من ثبت نشد؟
نبودم یه مدت حالا هستم
داشتم دچاره یاس وبلاگی می شدم!
دقیقا این شکلی شدم!
اصن امروز صبح دیدم کامنت گذاشتی کللی خوشحال شدم.
ممنون
تازه دیروز اینترنتم رو دوباره وصل کردم
بله .گفتید .
ولی یه اسکاچ چه می فهمه ؟
عذر تقصیر