17 تیرماه تابستان 133333333333390
بلاخره خیال خودمو راحت کردم ... باید همه چی رو حساب می کردم
.. هر کسی تو زندگیش یه جور گرفتاری داره و باید یه چیزایی رو به خاطر چیزهای دیگه کنار بزاره
...
یا پشیمان می شه یا نمیشه !!
زندگی اینه دیگه ... همیشه که نباید بر وفق مراد باشه
اینم از کار ما ....
نمی دونم شاید دیگه خیلی خیلی خیلی آدم بی خودی باشم شاید خیلی خیلی ترسو
یا شاید خیلی خیلی دلسوز .....
اما خودمو راضی کردم که خیلی خیلی منطقیم ..( اینو میگم خودو قانع کنم !!! )
کاش ........
حتی نمی دونم که همه فکر های من درست در می اومد یا نه !! شاید کاملا بر عکس می شد !!
شاید حتی کوچکترین مشکلی هم نبود ...
<< احمق >> شاید بهترین واژه عالم باشه
شاید اینهمه شاید ، شاید ، ... گفتن از حماقت باشه .. مگه نه ؟!!
*************************************************************
**********************************************
منم آنکه برای تو می میرم
نفسم ز خیال تو می گیرم
تویی انکه بهانه فردایی
تویی انکه جوانه سراپایی
چه کنم با تو اگر که مدارا نکنم
چه کنم گر غم خود به تو حاشا نکنم
چه بگویم که مرا نبود ذوق سخن
به که گویم که دلم شده بیگانه ز من
.....
...
.
*************************************************************
**********************************************
تلخ که نشد
سلام!
چرا ترسو مگه فرار کردی؟
اما بهترین بهانه واسه توجیه اشتباهه!!!
چی میگه؟؟؟
آقا معلم چی شده؟
آره منطقی بودن زیاد، کار دست آدم میده
در هر صورت امیدوارم اگه مشکلی پیش اومده سریع برطرف شه!
زیبا بود! به که گویم که دلم شده بیگانه ز من
نه!
به قول دوستمون :
همه چی آرومه ... من چقدر خوشحالم ...
سلام . فعلا گکه واسه ما همه چی داغونه اصلنم خوشحال نیشستم . آپم
چرا داغون ؟!
چه ته تو؟دوباره که قات زدی؟
شد نشد یا نخواستم بشه
هر چی بود تمام شد