X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : جمعه 2 دی‌ماه سال 1390 | 02:37 ب.ظ | نویسنده : فرود




امروز چرا اینجوریم ...

این بچه ها چه خبرشونه ....

- بیا پایین !! اونجا چیکار می کنی ؟

این دیگه اینجا چیکار می کنه ؟ " بدو برو سر کلاست !""

ای داد :

- ساکتتتتتتتتتتتتتتتتتتت !!!

ای باا این یکی چیش شده ...

- بابا تو دیگه چرا اینقدر شلوغ می کنی .. مثلا شاگرد اول کلاسی !؟

کاش اصلا امروز نمی اومدم ... چرا ساکت نمی شن ... این پسره دو سال پیش شاگردم بوده .. توی این کلاس چی می خواد .....

یهو یکیشون جلو چشم ظاهر شد :

من - برو بشین !(خیلی خیلی خشن تر ) بدوووووووووو !!!

-- - (خیلی آروم زل زده تو چشم ) نچ !!

من - چی !!! (حسابی عصبانیم ) برو بتمر مگه با تو نیستم ؟!!!

کل کلاس دارن از سرو کول هم بالا می رن !! این عقب مانده م وایساده جلوم فقط به من نیگاه میکنه !!!

نه دیگه نمی شه تحمل کرد ... دستم رو می برم بالا محکم می خوابونم تو گوشش ..!!!!!

یه شی محکم رو تو دستم احساس می کنم .. خوب نگاه می کنم وای ...

لیوان چاییو پرت کردم روی قالی !!! یه نفس آرووووم ... عجب خواب هایی آدم می بینه !!!

حالا باید ببینم کسی متوجه شد یانه !! سالی تالک تو گوشمه ..... همون جور دراز کش  چپ و راست  رو دید می زنم  .. خب خدارو شکر خبری نیست !!! . راحت می شینم ..

اما انگار  ...... بر می گردم یه نگاه به پشت سر انداختم ...

همه چی تمام شد !!! .. بدشانس تر از منم آخه مگه میشه پیدا کرد ؟

داداش کوچیک دالتون ها زوم کرده رو م ... وای خدا ... دوربین گوشیش رو گرفته طرفم .... هیچی دیگه چکار می تونم بکنم ... آخ اگه زورم بهش می رسید خودش و گوشیش رو مینداختم تو کوچه ..

چاره ای نسیت .. ناچار مظلومانه پرسیدم از کَی فیلم گرفتی .....

چشتون روز بد نبینه .. مثل اینکه گفته باشی  قرعه کشی بانک یه فراری بردی .. سریع السیر پرید گوشیشو چسبوند به تلویزیون و کلیپ من بیچاره از اولین که یواش یواش چشام خواب رفته تا زمانی که زدم تو گوش لیوان چایی ...

حالا ... فقط یه جور می شه قضیه رو حل کرد ... حق السکوت ..

بی وجدان .. نمی دونم کاسبی رو از کجا یاد گرفته .. لبخند ملیح میگه .. 100 تومان  ... وای چونه زدن فایده نداره ... گفتم فردا برات می فرستم  .. بمیریم برا خودم ...

باز با اون لحن موزیانه و لبخند ملیحانه ... با لهجه صمدیش  مگیه :

" ها ... آآ  ای یه پروسه زمان بره ...."

آقا بیچاره شدم تمام ... منظورش روشنه .... یعنی  هر ماه  ...

رابط گوشیشو تو جیبش میزاره ...

--- می شینه بغل تلویزیون  :"از کنار تلویزیون جدا نمیشم می خوام سالی تالک درست کنم .... "

نه خییییر باید دنبال یه ابتکار خلاقانه باشم ....