X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : جمعه 8 بهمن‌ماه سال 1389 | 10:54 ق.ظ | نویسنده : فرود



وجدانم بدجوری درد گرفته با اینکه ....

چند روز پیش امتحان داشتم اول باید اینو بگم که بنا بر دلایلی (حرف زدنمون چی شده !!) چند روزی بود حسابی درگیر بودم خونه و مدرسه و دوستان و فامیل و ... دیگه خوابیدنم شده بود روزی 5 تا 6 ساعت بد کلافه بودم تو فکر اینی که اینو چیکار کنم چجوری اون یکی کارو درستش کنم و ................ .... اینو داشته باشید با همین حال گذاشتم رفتم امتحان ، امتحانی که اصلا سخت نبود ، خیلی راحت حالا بعدازظهرش هم با اینکه کلی برف باریده بود تعطیل نشد و باید بلافاصه بعد از امتحان برمی گشتم تا بتونم برسم به مدرسه که اگه سرموقع نمی رسیدم هیچی دیگه یه ساعتی باید واسه ماشین منتظر می بودم ( اگه ماشینی بود) .

خلاصه اینکه جناب استاد اومدن (با تاخیر بسیار........) ما هم  تو خواب و بیداری معلق .

امتحان که شروع شد سوالش واقعا راحت بود . یه خورده که گذشت یکی از هممکلاسی هام سوال رو که قبلا روی کاغذ نوشته بود رو بهم داد ( حالا که خوب فکر می کنم می بینم بنده خدا حق داشته منو با این چهره داغون و خواب آلود دیده فکر کرده هیچی بلد نیستم ....) از اینجا به بعدش جالب شد . منم ناخوآگاه برگه رو گرفتم و سریع برگردوندم چون سوال رو بلد بودم اما یه چیز خیلی مهم جناب استاد شاهد این مناظره دوستانه بودند ............... بد جوری یکه خوردم . اگه خودم جای استاد بودم هر دو برگه رو می گرفتم و بعد صفر منتهی ما هیچ تقلبی انجام نداده بودیم بیچاره دوستم خواست یه کمکی کرده باشه خودشم سوخت . حالا تصور کنین که استاد هیچی نگفت فقط رفتارش عوض شد بدجوری .. حق داشت از اعتمادش سوء استفاده کرده بودیم ( با اینکه هیچ کاری نکرده بودیم ) منم برگه رو تحویل دادم . بیرون کمی منتظر دوستم شدم اما اومدنش طول کشید منم باید می رسیدم مدرسه خیلی دیر شده بود . اما حالا وجدانم داره پوستمو می کنه .. باید صبر می کردم تا میومد و ازش هم تشکر کنم هم معذرت خواهی ( چون اگه یه خورده هواسم رو جمع کرده بودم و وقتی برگه رو داده بود می گفتم : ن م ی خ وام!!! دیگه هردومون توی دردسر نمی ا ف ت ا د ی ی م

حالا دیگه باید تا شروع کلاس ها صبر کنم .......... از اینکه استاد  منو بندازه ناراحت نمیشم ( شاید باور نکنید!!) اما اینکه دوستمون بیفته .............  حالی که الان دوستم داره انصافا بدحالیه ، می دونم خودمم این وضعیت شیرین !! رو تجربه کردم ..... فکرشو بکنین بخوای به یکی کمک کنی .. بعد گیر بیفتی .. تازه یارو بدون هیچ حرفی حتی یه تشکر  خشک و خالی بذاره بره ... حالا باید منتظر باشی ببینی می افتی یا نه .......


امیدوارم که استاد  ما رو بخشیده باشه چون اگه ................ ذیگه خودمو نمی بخشم .... همین الانم حالم بد گرفتس ........ هر وقت خودمو جای دوستم میذارم خیلی از خودم بدم میاد ای کاش اون روز اصلا نمی رفتم مدرسه صبر می کردم تا امتحونش تموم بشه ... ( اون موقع عذاب وجدان پدرمو در می آورد که آخه این بچه های بیچاره چه گناهی دارن که توی این برف امودن بعد من نرم .... )

ن ه خیر این معادله ما بد مجهولی داره هر جور حسابش می کنم تا یه ماه دیگه که بتونم این قضیه و حل کنم همین آش و همین کاسه  ...

تا برای دوستم توضیح ندم همین عذاب وجدان رو دارم .......... امیدوارم اینو بخونه .


اینم از هفته ی خاکستری فرهاد حتما دانلودش کنین

هفته خاکستری