X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : جمعه 1 بهمن‌ماه سال 1389 | 08:43 ب.ظ | نویسنده : فرود

بلاخره امتحاناتو رو سوزوندیم  هرچند ........... آخی .........

امروز یه اتفاقی برام افتاد که برای کسایی که عینی مثل من ممکنه یک یا دو ( اگه واقعا بد شانس باشن ) چندین بار اتفاق بیفته ..

آره دقیقا عینکم شکست که البته یه اتفاق معمولی منتهی طرز شکستنش متفاوته ....

عصری بدجور گرفته بودیم زدیم گفتیم بریم یه هوای سردی بخوریم . این قدر تو فکر بودم که چندین بار راه رو اشتباهی رفتم ( داشتم می رفتم سر کار ... روز جمعه !!!)

خیابان کمی شلوغ بود حالا یکی پیدا شد که از من بدتر شاه به شاخ ........... دیگه عینک  که هیچ و کفش و شلوار و همه خاکی ... بنده خدا هیچ گناهی نداشت فقط مثل من بود

شانس آوردم فقط خرده شیشه هاش داخل چشمم نرفت ( خدار را شکر) ولی کنار چشمم بدجوری زخم شد . فردا باید چسب بزنم . ... کلاس  جالب میشه ...

فرض کنید سر کلاسین بعد معلمتون با یه چسب زخم بزرگ کنار چشمش میاد سرکلاس به به ... خودم اگه می بودم فوری می گفتم : آقا کف گرگی خوردین !!! (شانس آوردم خودم شاگرد خودم نیستم ..)

اینو که گفتم یاد داستان کتاب ادبیات سال ( اول یا دوم ) دبیرستان افتاد همون داستان معروف "" قصه عینکم "" نوشته رسول پرویزی . لینک دانلودش رو پایین گذاشتم البته اون موقع هنوز عینکی نشده بودم و قصه عینکی شدن من مثل این بیچاره نبود ولی جالبه بدونین عینکی شدن یکی از آرزوهای دوران بچگیم بود.


                       صفحه دانلود قصه عینکم از تبیان ( فایل صوتی )