X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1389 | 07:14 ب.ظ | نویسنده : فرود

 

 

چند روز پیش از کنار دکه روزنامه فروشی که رد شدم چشمم به روزنامه همشهری افتاد گوشه بالا نوشته شده بود ضمیمه ؛؛ دوچرخه و سه چرخه ؛؛ .... ناخودآگاه یاد روزهای مدرسه خودم افتادم  ابتدایی بودم که به لطف پدر و روزنامه خوانی هر روزه اش ما را هم روزنامه خوان کرد . اوایل روزنامه ها  فقط عکس هاشو نگاه می کردم بعد از اینکه الفبا رو یاد گرفت توی روزنامه دور حروفی که میشناختم خط می کشیدم . وقتی که خواندن رو کامل یاد گرفتم شروع کردم به خواندن  اما هیچی به دردم نمی خورد یا بهتر بگم چیزی نمی فهمیدم ... استراتژی ... اصلا بلد نبودم تلفظ کنم یا یه چیز جالب توی همین روزنامه خوانی !!! با کلمه ای برخورد کردم ؛؛ خاور دور ؛؛ نمی دونستم یعنی چی ؟ باورش سخته ولی تا چند سال بعد از اون ماجرا فکر می کردم :: خاور دور :: یه نوع ماشین سنگین جدیده !!!!! 

تا اینجا رسیدیم که سال اول ابتدایی چی شد اما نمی دونم سال دوم یا سوم ابتدایی بودم که یه روز توی روزنامه های پدر یه بچه روزنامه دیدم که عکس یه گل آفتابگردان روش بود اولش اندازه اش منو جذب کرد ؛ تا اون روز ؛ روزنامه ی کوچلو ندیده بودم وقتی روزنامه رو ورق زدم دیدم عکس هاش رو بیشتر از بقیه عکس ها ی روزنامه دوست دارم و جالبتر اینکه همه کلماتش رو می فهمم .... و از همه اینها جالبتر اون روز یاد گرفتم جدول کلمات متقاطع رو چطوری حل کنم و اولین جدول عمرم رو همون روز حل کردم . 

این اولین شماره ضمیمه آفتابگردان روزنامه همشهری بود . از اون روز به بعد پدرم بیچاره شد !!! فکرشو بکنبن روزهای پنج شنبه اگه بدون روزنامه همشهری می اومد خونه چی میشد ؟! یه بار یادم هست به خاطر خرید روزنامه فقط و فقط برای من ؛ ده هزارتومان جریمه شده بود !!! حالا یه تخمین بزنین سال ۷۴ یا ۷۵ بود و قیمت روزنامه همشهری همش ۱۰ تومان بوده !!!  

 

بعضی چیزها برام فراموش نشدنیه  سال ۷۶ وقتی شبکه دو هرشب محاکمه کرباسچی رو پخش می کرد شبکه یک فیلمی پخش می کرد اسمش رو یاد نمیاد فکر کنم :: تابستان به یادماندنی یا ... ؛؛ بود ولی داستانش در مورد یه بسیجی به نام سعید کرامتی بود که بدون اجازه پدر ومادرش رفته بود جبهه الان برام درکش سخته که چرا منی که اون موقع یه بچه ۸ یا ۹ ساله بودم پای شبکه دو وجریان محاکمه می نشستم ............. اون موقه نه کرباسچی رو می شناختم و نه علاقه به اینها داشتم فقط می خواستم ببینم سر روزنامه من چی میاد . چراکه روزنامه همشهری متلعق به شهرداری تهرانه و همین آقای کرباسچی که اون موقع شهردار تهران بود و پشت میز محاکمه نشسته ؛ اولین مدیر عامل این روزنامه وزین بود. 

هیچی دیگه ... قضیه با تغییرات زیادی در شهرداری تهران تمام شد از جمله این تغییرات حذف ضمیمه آفتابگردان بود . بزرگترین ضربه روحی رو من و خیلی های دیگه ای مثل من دیدن ......... خیلی دردناکه ..... روزنامه ای که فقط برای من  و نسل من چاپ میشد دیگه نبود ... 

بگذریم بعدها بعد از آفتابگردان روزنامه های زیادی رو پیدا کردم که ضمیمه کودک و نوجوان داشتن مثل قدس ؛ کیهان ؛ نوروز و ... اما باز هم همون ماجرا . 

از میون روزنامه های بالا هیچ وقت ضمیمه سیب ( مخصوص کودک ونوجوان ) روزنامه نوروز رو فراموش نمی کنم و عکس صمیمانه ای اعضای تحریریه ؛؛سیب؛؛ به مناسبت اولین جشن تولد سیب گرفته بودند هنوز توی ذهنم هست روی پلکان ورودی ساختمان روزنامه و روی نرده پله ها نشسته بودند که چند ماهی بعد از اون کل روزنامه توقیف شد . 

((فکر کنم نحسی از من بود به هر روزنامه ای علاقه پیدا می کردم  آخرش ... !!!!!  ))

سال ها بعد روزنامه همشهری فهمید که ضمیمه کودکان و نوجوانان خیلی مهمه و ضروری اما برای من دیگه دیر شده بود و نه من و نسل من کودک و نوجوان بودن و نه ..... 

 

برای ان مطلب هرچی توی این اینترنت بی مکان گشتم نتونستم تصویری از آفتابگردان پیدا کنم حتی توی آرشیو خود روزنامه همشهری ... !! 

آخرش اینکه از تمام کسانی که برای من ونسل من تلاش کردن و زحمت کشیدن خصوصا هیئت تحریه روزنامه های آفتابگردان ( همشهری ) و سیب (نوروز)  سپاسگزاری کنم و بگم چه شما الان زنده باشید چه خدایی نکرده .... یا چه ایران هستید یا نیستید چه ... چه .... ؛ شما چیزی رو ساختید و خلق کردید که تا ابدیت جزئی از وجود و هویت من نوجوان دیروز ایرانی است . البته کسان زیادی  برای من و نسل من تلاش کردن که از اون ها سازندگان برنامه ؛؛ زیزیگلو ؛؛  (به کارگردانی خانم خنده رو و محبوب نسل من یعنی مرضیه برومند ) بود که با وجو د کارتون های زیبای خارجی ثابت کردن هنر ایرانی اگر چه امکاناتش کمه اما با همین هم می تونه خاطره ها رو خلق کنه.. 

 

 ممممممممممممممنننننننننننننننووووووووووووووونننننننننننننننننننننن که نشستید و خوندید و غصه خوردید و ...